+امسال هم اومدی قربانگاه (میخندید آرام و میگفت)
_آره ولی امسال دیگه دست خالی نیومدم(دستاش دیگه مشت نبود)
+قربانی داری؟(آگاه بود و می پرسید با جبروت و علاقه)
_چشامو آوردم(نگاهشو میدوخت به زمین و دلش سر به زیری می کرد و گیر بود)
_بغض تو صداش می لولید و میگفت : همونایی که بستم روی خیلی چیزها(گفت و چشماش و بست )
+قربانِ چشمات، چشماتو باز کن(می خندید با عظمت و عشق)
مرا آرام آرام اهلی کن...ما را در سایت مرا آرام آرام اهلی کن دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 45