قله ی قاف (قربانگاه)

خرید بک لینک

+امسال هم اومدی قربانگاه (میخندید آرام و میگفت)

_آره ولی امسال دیگه دست خالی نیومدم(دستاش دیگه مشت نبود)

+قربانی داری؟(آگاه بود و می پرسید با جبروت و علاقه)

_چشامو آوردم(نگاهشو میدوخت به زمین و دلش سر به زیری می کرد و گیر بود)

_بغض تو صداش می لولید و میگفت : همونایی که بستم روی خیلی چیزها(گفت و چشماش و بست )

+قربانِ چشمات، چشماتو باز کن(می خندید با عظمت و عشق)

مرا آرام آرام اهلی کن...

ما را در سایت مرا آرام آرام اهلی کن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 45 تاريخ: دوشنبه 24 شهريور 1399 ساعت: 2:56

صفحه بندی